گروه آموزشي پايه ي پنجم استان چهارمحال و بختياري

پيشنهاد فعاليت هاي ياددهي و يادگيري و مروري بر سرفصل هاي آموزشي كتاب هاي پايه ي پنجم ابتدائي

اصول کاربردی در تدریس ریاضی
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٥  کلمات کلیدی: ریاضی

 اصول کاربردی در تدریس ریاضی (در ادامه مطلب بخوانید)

 


1.       حل مساله یکی از روش های آموزش ریاضیات است . ولی این موضوع صرفا به این معنی نیست که باید مجموعه ای از مهارت ها وراهبردها را مستقیما به کودکان انتقال داد . اهمیت حل مسایل را درتکامل وتوسعه ی توانایی های کودکان ، نباید دست کم گرفت . در واقع ، حل مساله به مثابه شناختی  جامع از این موضوع است که بهترین روش تدریس ریاضیات ، تدریس از طریق سوال کردن ( ایجاد انگیزه ) است ؛ مانند سوالاتی از این نوع : « چگونه می توانیم به این موضوع بپردازیم ؟ » و « چه روشی برای یافتن جواب به ذهنتان می رسد ؟ » معلمان مدارس ابتدایی معمولااز این روش برای تدریس خواندن ، علوم اجتماعی وسایر زمینه های تحصیلی استفاده می کنند . مثلا هنگام خواندن سوال می شود : « کدام لغت در آن جمله بامعنی است ؟ » درعلوم اجتماعی می پرسند : « فکر می کنید چرا شهر دراین نقطه قرار دراد ؟ » این واقعیت ها نشان می دهد که روش حل مساله ، کودکان رابرای یافتن پاسخ ، بامسئله درگیر می کند ودرواقع آنان را وا می دارد که برای رسیدن به پاسخ مسئله ، استدلال کنند . لازم است که معلمان به جای آن که مطابق همان روش های معمول ، مطالب درسی خودرا به دانش آموزان دیکته کنند ، ازچنین روش هایی در آموزش ریاضیات سود ببرند .

2.       درتدریس ریاضیات ، باید عواملی که کودکان رابه کلاس درس علاقمند می کند ، شناخته شود . ما می توانیم به کودکان کمک کنیم تاارتباط ریاضیات رابا جهان واقعی دریابند . این موضوع اهمیت فوق العاده ای دارد که  ما بتوانیم  کاری کنیم تا کودکان ، اندیشه های ریاضی را ، چه درمدرسه و چه در زندگی خارج از مدرسه ی خود به کار ببرند . مفهوم این عبارت به مراتب بیش از عملکرد « صحیح  » است : این موضوع به معنی به حساب آوردن باورهای کودکان درمورد چگونگی کنار آمدن با ریاضیات است . اگر ندانیم آن چه که سعی در تدریس آن داریم ، باید بر مبنای دانسته های پیشین کودکان بنا شود ، دریاری کودکان موفق نخواهیم بود . ( حتی اگر بچه ها موضوع رابه شیوه ای نادرست یاد بگیرند . یا شاید مطلب به شیوه ای نادرست تدریس شود ) . فرض اینکه کودکان با ذهنی چون یک لوح سفید به مدرسه می آیند ، آشکارا نادرست است . فرض این که آنان به سادگی آن چه را ک آموخته اند ، « به ذهن می سپارند » نیز به همان نسبت نادرست است . ما باید به آنان کمک کنیم تا مطالبی راکه هم اکنون آموخت اند ، با مطالب قبلی ارتباط دهند و باید اندیشه های نادرست آنان را تصحیح کنیم . در طول این فرایند ، باید به طور مداوم میزان درک آنان را مورد توجه قراردهیم . زیرا این کار تاثیر بسزایی دریادگیری دارد .

3.       مبنای همه ی آموزش ها باید بر آزمایش استوار باشد ، بخصوص آزمایش با مواد کمک آموزشی که ساخته ی خود کودکان است . در حالی که بسیاری از افراد هنوز به ثمر بخش بودن آزمایش های عملی کودکان پی نبرده اند ، اما تحقیقات و گفته های معلمان حاکی از آن است  که آنان ازاین طریق به آموزش موثر تر وموفقیت های بسیار دست یافته اند . اکثر ما این موضوع رادر زندگی شخصی خود تجربه کرده ایم ؛ برای مثال ، آیا شماگره زدن بند کفش را صرفا ازاین طریق یاد گرفته اید که کسی به شما چگونگی بستن آن را آموخته است ؟ آیا کارکردن بایک پردازشگر کلمات راتنها ازطریق کتاب راهنما آموخته اید ؟ یادگیری ریاضیات نیز چنین فرایندی دارد : کودکان باید کارکردن بانماد های ریاضی را یاد بگیرند . اما این یادگیری باید از طریق یک درگیری فعال و یک سلسله آزمایش با موضوعات واقعی صورت گیرد .

4.       گفتگو درموردریاضیات بایدیکی از اهداف آموزشی باشد . کودکان باید درمورد آن چه که انجام می دهند ، بحث و گفتگو کنند . به این ترتیب ، برای آان موضوع مورد بحث محسوس می شود واز دقت یا بی دقتی دریک نتیجه گیری آگاه می شوند . دربیشترکلاس ها ، بحث درمورد یک موضوع صرفا پاسخگویی به سوالاتی مانند « حاصل جمع 7 و 9 چقدر می شود ؟ » محسوب می شود . دانش آموزان باید ازطریق بیان شفاهی اندیشه های خود ، ازاین پیش تر پیش بروند .

اندیشه هایی که درآن ها ، ازخود بپرسند : جواب مسئله چه باید باشد ؟ چراجواب رااین طور تصورمی کنند و چگونه می توانند دیگران رابه درستی گفته خود متقاعد کنند . بنابراین ، برای فهمیدن ریاضیات به چیزی بیش از « دنبال روی » نیاز است . بدانید که شاد مانی حاصل از حدس زدن و یافتن پاسخ درست از طریق گفتگو درباره ی ریاضیات حاصل می شود . بعلاوه ، کودکان درمی یابند که ریاضیات نیز یک روش گفتگو کردن است .

5.       این مفهوم که بسیاری از اندیشه های ریاضیات با هم ارتباط دارند ، باید گسترش داده شود . بسیاری از بچه ها ، وبدتر از آن بسیاری از معلمان ، به ریاضیات به عنوان مجموعه ای ازحقایق ومهارت ها نگاه می کنند ک صرفا باید حفظ شوند .

این یکی از عواملی است که یادگیری ریاضیات را ( نسبت به دروس دیگر ) به مراتب دشوارتر می کند . مشاهده ی روابط متقابل وهمبستگی موجود درمباحث و اندیشه ها کمک می کند تا موضوعات مجزا رابه صورت یک کل با معنا ببینیم . بنابراین ، هدف اساسی درتدریس ریاضیات عبارت است از کمک به کودکان برای ساختن یک چهارچوب استوار از اندیشه های ریاضی . درک ارتباط درونی موضوعات سبب می شود که جمع  ومنها تحت یک الگو بررسی شود هم چنین این اندیشه نضج بگیرد که هندسه و حساب دو جهان جدا ازهم نیستند .

6.       معنا جویی درریاضیات باید به عنوان زمینه ای در آموزش مورد توجه قرار گیرد . استفاده از مواد آموزشی که دانش آموزان ساخته اند ، وهم چنین کاربردهای ریاضیات در جهان واقعی ، مفهوم جمله ی بالا را روشن می سازد . کمک به کودکان برای فهمیدن اینکه ( مثلا )  چرا الگوریتم ضرب به این صورت عمل می کند وحتما دلیل در این کاروجود دارد یا این موضوع که چرا وقتی یک شیئی رااز دو زاویه متفاوت نگاه می کنیم ، شکل آن متفاوت است  ومواردی ازاین نوع ، سبب معنا جویی درریاضیات می شود .

7.       کارگروهی درریاضیات باید به یک روش معمول تبدیل شود دراکثر کلاس های درس ، بخصوص درکلاس های بالاتر ، کودکان به تنهایی روی ریاضیات کار می کنند . این کاردرزمان های خاصی ضروری است . اما در باقی ائقات ، کودکان باید بایک دیگر کار کنند . آموزش دوتایی ( یعنی وقتی که دو کودک بایک دیگر کار می کنند ) و گروههای یادگیری  ( که درآن گروه در پاداش حاصل از پیشرفت ویادگیری سهیم است ) فقط دو نمونه از روش هایی است که در آن ها بچه ها رادر کار های گروهی وارد می کنند . این موضوع را که یک گروه باید فقط ازافرادی تشکیل شود که دارای تواناییها وسطوح یکسان اند تا از این طریق بتوانند درکنار یکدیگر کارکنند ، بسیاری از معلمان مورد انتقاد قرار داده اند . کودکان ما به دلیل این که با یک دیگر تفاوت دارند ، می توانند از هم چیز یاد بگیرند .

8.       نیازهای متفاوت کودکان باید مورد ملاحظه قرار گیرد . این مطلب باعث بی اعتبار شدن بند قبل نمی شود ؛ بلکه به این معنا ست که بچه های گونا گون دارای ادراک متفاوت هستند وازطریق عوامل متفاوتی نیز تحریک وبرانگیخته می شوند . روشن است که آن دسته ازکودکانی که ناشنوا هستند ، به روش های آموزشی دیگری نیازمندند ؛ کودکانی هم که به به ارزش و اهمیت ریاضیات ازطریق تربیت آموزشگاهی واقف نیستند ، به شیوه های متفاوتی از آموزش نیاز دارند . معلم باید همواره این موضوع راکه « نیاز های فردی بایدمورد توجه قرار گیرند .» با خود تکرار کند . آموزش باید درجهت پذیرفتن این نیازها ی فردی تغییر مسیر دهد .

9.       برای کودکان باید فرصت های برابر در یادگیری ریاضیات فراهم شود. ازبرخی ،  جهات ، این گفته ، تعمیم عبارت بالا ست . اما باید توجه کنیم که بادختران وپسران به طور متفاوت رفتار نکنیم . بعلاوه ، این موضوع به این معنا نیز هست که حتی بچه های ضعیف نیز باید امکان دست یابی به مباحث پیشرفته ریاضیات را داشته باشند . آنان بایداحتمالات وتخمین زدن  ( برآورد ) و ... بدانند : به طور خلاصه ، آنان به آموزش بیشتری در زمینه ی محاسبات نیاز دارند ، همان بحثی که بسیاری ازیادگیری آن شانه خالی می کنند . درصورتی که به کودکان فرصت کافی داده نشود ، چیزی یاد نخواهند گرفت . درواقع ، شما نمی توانید مطلبی را که حتی ازوجود آن آگاهی ندارید ، یادبگیرید . موقیت کودکانی که ضعیف تر هستند ، هیچ گاه به وسعت وگستردگی دیگران نیست . بااین حال ، حتی ضعیف ترین آنان نیز نمی تواند به کسب مهارت بیش تری درزمینه محاسبات نایل شود و بعضی از آنان با پیشرفت خود درزمینه های دیگر ، ماراشگفت زده خواهند کرد .

10.   پیشرفت کودکان درزمینه ی ریاضیات باید از طریق آزمون های کتبی تشخیص داده شود . آزمون های فعلی برآن چه که ما تدریس می کنیم ، اثر بازدارنده ای دارد . آزمون هاباید شامل مباحث جدید باشد و وسیله ای برای تشخیص توانایی حل مسئله ، استدلال وسایر اهداف آموزشی باشد و این مهم ، ازطریق فنونی که در آزمون های کتبی به کار می رود ، حاصل خواهد شد . به این ترتیب ، تصویر روشن تری از آن چه که کودکان از ریاضیات آموخته اند و همین طور آن چه که ما آموزش داده ایم ، به دست خواهد آمد .

 

منبع : کتاب کمک به کودکان در یادگیر ی ریاضیات

مولفان : رابرت . ای . ریس 

            مرلین . ن . سایدام

           مری مونگومری لیندکوئیست

مترجم : مسعود نوروزیان